سكوت شبانه سحر
هرگاه شاعری را یافتی که گفت دوبار عاشق شده ام بدان هرگز عاشق نشده خواستن همیشه عشق نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست حیاط خانه ما تنهاست.... حیاط خانه ما در انتظار بارش یک ابر ناشناس خمیازه می کشد وحوض خانه ما خالی ست ستاره های کوچک بی تجربه از ارتفاع درختان به خاک می افتند. و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ماهی ها شب ها صدای سرفه می آید حیاط خانه ما تنهاست. ..... .... .فروغ فرخزاد این شعر فروغ رو حتما بخونید و معنی آن را...وقت شد بقیه رو مینویسم این روزها همش یاد این شعر می افتم گل نازم بگو بارون بباره که چشماتو به یاد من بیاره تماشای تو زير عطر بارون چه با من می کنه امشب دوباره از کیه نمی دونم پیوست : .این شعر قشنگ بود نوشتم .(خواننده اش فریدون است ) باورم شده حالا بی خود این همه چشم ،هی به هم نگاه میکنند، عاشق می شوند. بی خود این همه حرف ،روی دست های ما بسته یا باز می شود. نگو از دایره پرتم نگو! دیگر کسی برای خدا حلاج نشد. هرگز کسی برای فروغ چراغی نبرد. دیگر کسی برای عشق ،عاشق نشد. به خدا ما همه از فراموشی ِ ساده ترین حرف آشنا می آییم، از فراموشی عادی ترین پنجره های روبه رو. همسایه! این چراغ ِ تازه بعد از آمدن است بعد ِیک سفر که پر از ریل و راه بود ، پر از رو به روهای فراموشی . چراغ بعد از این همه بچگی کردنهاست که دارد پنجره را دوباره برایت آشنا می کند. هیوا مسیح پیوست ۱: ۲۳ آبان جای شما خالی مشهد رفتم .و برای همه دعا کردم. پیوست ۲:نمیدانم شاید خیلی طول بکشه برای آپ جدید .حس نوشتن ندارم من همیشه از ناگهان خواب ِ مردمان بیدار می شوم و پنجره هی به من نگاه می کند آنقدر که دیگر تمام خواب های دنیا را از بـَرَم. همسایه! بچه گی کردم نه؟ خیال می کردم خدا در رگِ من راه می رود خیال می کردم مُرده ها شب های "برات" به خاطر ما را می روند. و می رفتم سر مزار دنیا و ،یک شعر تازه می خواندم بلند؛ ولی در رگ های پدرم خدایی راه نرفت در رگ همسایه های بسیارم ، صدای هیچ پایی نبود. همسایه ! نمی دانستم ،طرف های آخر دنیا دُرست اولین روز آدمی ست. طرف های آخر دنیا دُرست فراموشی یک حرف ساده مثل آب است. مثل یک نامه که گاه عاشق می شود ،از یاد می رود. ادامه شعر در پست بعدی ... هیوا مسیح همسایه:نماد انسان های دور و نزدیک خود پیوست۱:این گلهای زیبا از وبلاگ دوست گلم ماه پیشونی گرفته شده پیوست ۲:تارا جان دوستم سفری به شمال داشت و از آنجایی که می دونه دریا رو خیلی دوست دارم از شمال زنگ زد تا من صدای دریا رو بشنوم مرسی تارا جان زدنش خوشحال شدم واز محبتش ممنونم اگر مهربانترین قلبی را که در شماست بیدار کنید، آن گاه می توانید ،بزرگترین پیامبر روز و شب شوید. آن گاه که چون کودکان در پی پروانه ها و بادبادک ِ رها بدوید آن گاه که ساده برای شادمانی ِ پشت پرچین یک شکلات ،گریه کنید آن گاه که با قلبهایتان به چیزها بیندیشید، تنها با قبلتان راه بروید ، آن گاه تازه ترین پیام آور زمین خواهید شد. هیوا مسیح پیوست ۱: اا شهریور تولد وبلاگمه . با زیباترین گل ها به ملاقاتم بیا! اما یادت باشد به گل فروش بسپار بوی گل ها را در باغچه خودش نگه دارد اصلا برایم گل مصنوعی بیاور و چند قطره از عطر خودت را که در آن می پاشی نه نه ،صبر کن !لطفا همه اینها را فراموش کن ! خودت بیا! فقط زود ! وقتی پاسخی از من نمی رسد مرا ببخش دوست من، گاهی زندگی سخت می شود موفقیت پیوست ۱:وبلاگ دیگرم آپ است سحر کرشمه صبحم بشارتی خوش داد پیوست ۲ـ از لطف بیکران شما دوستان وبلاگی به خاطر تبریک و اشعار زیبایتان ممنونم و همچنین از دوستان گلم که مثل پارسال غافلگیرم کردند ممنونم و منو شرمنده خودشون کردند ارزویم رسیدن به ارزوهایتان است ۱۱اَمردادتولدمه .خیلی خوشحال میشم به عنوان هدیه تولدم بهترین شعرهایی که تا حالا خوندید در قسمت نظرات برام بنویسید
جهان را کشف رمز کنی. پائولو کوئیلو

![]()
.کار قشنگی کرد چون اون روز خیلی از زنگ
![]()




| Design By : Night Skin |


