سكوت شبانه سحر
هرگاه شاعری را یافتی که گفت دوبار عاشق شده ام بدان هرگز عاشق نشده خواستن همیشه عشق نیست
من همیشه از ناگهان خواب ِ مردمان بیدار می شوم و پنجره هی به من نگاه می کند آنقدر که دیگر تمام خواب های دنیا را از بـَرَم. همسایه! بچه گی کردم نه؟ خیال می کردم خدا در رگِ من راه می رود خیال می کردم مُرده ها شب های "برات" به خاطر ما را می روند. و می رفتم سر مزار دنیا و ،یک شعر تازه می خواندم بلند؛ ولی در رگ های پدرم خدایی راه نرفت در رگ همسایه های بسیارم ، صدای هیچ پایی نبود. همسایه ! نمی دانستم ،طرف های آخر دنیا دُرست اولین روز آدمی ست. طرف های آخر دنیا دُرست فراموشی یک حرف ساده مثل آب است. مثل یک نامه که گاه عاشق می شود ،از یاد می رود. ادامه شعر در پست بعدی ... هیوا مسیح همسایه:نماد انسان های دور و نزدیک خود پیوست۱:این گلهای زیبا از وبلاگ دوست گلم ماه پیشونی گرفته شده پیوست ۲:تارا جان دوستم سفری به شمال داشت و از آنجایی که می دونه دریا رو خیلی دوست دارم از شمال زنگ زد تا من صدای دریا رو بشنوم مرسی تارا جان زدنش خوشحال شدم واز محبتش ممنونم![]()
.کار قشنگی کرد چون اون روز خیلی از زنگ
| Design By : Night Skin |


