سكوت شبانه سحر
هرگاه شاعری را یافتی که گفت دوبار عاشق شده ام بدان هرگز عاشق نشده خواستن همیشه عشق نیست
شاید روزی با وبلاگ جدید آمدم.نمیدونم ...اما به همه شما سر میزنم و میام همیشه تنها کاری که دوست دارم بکنم اینه که وبلاگهایی که دوست دارم رو بخونم ..فعلا نمی نویسم... اگه هم پستی بذارم نظرات ماه های قبل را فعال میگذارم نه همان ماهی که نوشتم تا اگر امری بود پاسخگو باشم اگه هم روزی وبلاگم رو حذف کنم مطمئن باشید وبلاگ شما رو یادداشت میکنم تا همیشه بیایم راستی بی نهایت از تبریک تولد که نوشتید ممنونم. می دانم که می دانم تولد ۱۱ امرداد نزدیکه می دانم بزرگ شدم آنقدر بزرگ که خوشحالم خیلی فهمیده تر از قبل شدم و این ها رو مدیون دوستان خوبم هستم.) (بزرگ البته از نظر سنی نمیگم چراکه همه دوست داریم کودک بمانیم) من مدیون بهار دوست گل در وبلاگ آبی اسما ن و خیلی از دوستان دیگه هستم و همین طور دوستان دانشگاهی و... خودم که همیشه کنارم بودند و هستند ولی هنوز خیلی نمی دونم که ،که هستم ++++++++++++++++ پیوست ۱:پاس میدارم شهادتتان را عزیزان هموطنم پیوست ۲:دوست جون حمیده میدونستم میای گلباران می کردم وبلاگو؟! عزیزم.مقدمت به اینترنت مبارک .بر عکس من که گاهی میام تو اینترنت تو اصلا نیستی وبا تشکر از همه دوستان دیگرم که به یادم هستند کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست حیاط خانه ما تنهاست.... حیاط خانه ما در انتظار بارش یک ابر ناشناس خمیازه می کشد وحوض خانه ما خالی ست ستاره های کوچک بی تجربه از ارتفاع درختان به خاک می افتند. و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ماهی ها شب ها صدای سرفه می آید حیاط خانه ما تنهاست. ..... .... .فروغ فرخزاد این شعر فروغ رو حتما بخونید و معنی آن را...وقت شد بقیه رو مینویسم این روزها همش یاد این شعر می افتم راستش همش که نباید خبر های بد داد یه خبر خوبم اینه که دانشگاه کاردانی به کارشناسی کامپیوتر قبول شدم خیلی به شما گفتم برام دعا کنید از همتون ممنونم البته چون شهرستان باید برم شرایط سخته اما باید مبارزه کرد و شاید دیگه کمتر به اینترنت دسترسی داشته باشم این مدت هم نیامدم سر بزنم چون نگران بودم و حال روحیم خوب نبود خدا رو شکر قبول شدم گل نازم بگو بارون بباره که چشماتو به یاد من بیاره تماشای تو زير عطر بارون چه با من می کنه امشب دوباره از کیه نمی دونم پیوست : .این شعر قشنگ بود نوشتم .(خواننده اش فریدون است ) باورم شده حالا بی خود این همه چشم ،هی به هم نگاه میکنند، عاشق می شوند. بی خود این همه حرف ،روی دست های ما بسته یا باز می شود. نگو از دایره پرتم نگو! دیگر کسی برای خدا حلاج نشد. هرگز کسی برای فروغ چراغی نبرد. دیگر کسی برای عشق ،عاشق نشد. به خدا ما همه از فراموشی ِ ساده ترین حرف آشنا می آییم، از فراموشی عادی ترین پنجره های روبه رو. همسایه! این چراغ ِ تازه بعد از آمدن است بعد ِیک سفر که پر از ریل و راه بود ، پر از رو به روهای فراموشی . چراغ بعد از این همه بچگی کردنهاست که دارد پنجره را دوباره برایت آشنا می کند. هیوا مسیح پیوست ۱: ۲۳ آبان جای شما خالی مشهد رفتم .و برای همه دعا کردم. پیوست ۲:نمیدانم شاید خیلی طول بکشه برای آپ جدید .حس نوشتن ندارم
که میگید بنویس!
![]()
![]()
![]()
![]()
.مرسی به وبلاگم امدی و تبریک گفتی و زنگ زدی
![]()
![]()
![]()

| Design By : Night Skin |

