تبليغاتX
سكوت شبانه سحر


سكوت شبانه سحر

هرگاه شاعری را یافتی که گفت دوبار عاشق شده ام بدان هرگز عاشق نشده خواستن همیشه عشق نیست

سلام .باورتون نمیشه می خوام برم و دیگه ننویسمکه میگید بنویس!

شاید روزی با وبلاگ جدید آمدم.نمیدونم ...اما به همه شما سر میزنم و میام همیشه

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:32 توسط سحر|

سلام. اگه دقت کرده باشید اکثر پستهای قدیمی خیلی وقته پاک کردم.درست یا غلط رو نمیدونم (خیلی وقته اینکارو کردم )  و در کنار آن شاید وبلاگ نویسی بذارم کنار و در دفتر خودم شعرهارو بنویسم  شایدم..بمانم...

تنها کاری که دوست دارم بکنم اینه که وبلاگهایی که دوست دارم رو بخونم ..فعلا نمی نویسم...

اگه هم پستی بذارم نظرات ماه های قبل را فعال میگذارم نه همان ماهی که نوشتم

تا اگر  امری بود پاسخگو باشم

اگه هم روزی وبلاگم رو حذف کنم مطمئن باشید وبلاگ شما رو یادداشت میکنم تا همیشه بیایم

 

راستی بی نهایت از تبریک تولد که نوشتید ممنونم.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 22:16 توسط سحر| |

می دانم که 

می دانم تولد ۱۱  امرداد نزدیکه

می دانم بزرگ شدم آنقدر بزرگ که خوشحالم خیلی فهمیده تر از قبل شدم و این ها

 رو مدیون دوستان خوبم هستم.) (بزرگ البته از نظر سنی نمیگم چراکه همه دوست داریم کودک بمانیم)

من مدیون بهار دوست گل در وبلاگ آبی اسما ن و خیلی از دوستان دیگه هستم و

همین طور دوستان دانشگاهی و... خودم که همیشه کنارم بودند و هستند

ولی هنوز خیلی نمی دونم  که   ،که هستم

 

 ++++++++++++++++

 پیوست ۱:پاس میدارم شهادتتان را عزیزان هموطنم

پیوست ۲:دوست جون حمیده میدونستم میای گلباران می کردم وبلاگو؟!

عزیزم.مقدمت به اینترنت مبارک .بر عکس من که گاهی میام تو اینترنت تو اصلا نیستی.مرسی به وبلاگم امدی و تبریک گفتی و زنگ زدی

وبا تشکر از همه دوستان دیگرم که به یادم هستند

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 23:24 توسط سحر| |

کسی به فکر گلها نیست

کسی به فکر ماهی ها نیست

کسی نمی خواهد

باور کند که باغچه دارد می میرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می شود

و حس باغچه انگار

چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست

حیاط خانه ما تنهاست....

حیاط خانه ما

در انتظار بارش یک ابر ناشناس

خمیازه  می کشد

وحوض خانه ما خالی ست

ستاره های کوچک بی تجربه

از ارتفاع درختان به خاک می افتند.

و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ماهی ها

شب ها صدای سرفه می آید

حیاط خانه ما تنهاست.

.....

 

....                                                   .فروغ فرخزاد

این شعر فروغ رو حتما بخونید و معنی آن را...وقت شد بقیه رو مینویسم

این روزها همش یاد این شعر می افتم

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:27 توسط سحر| |

سلام دوستان گل که همیشه به وبلاگ می ایید و نظر می دهید

راستش همش که نباید خبر های بد داد

یه خبر خوبم اینه که دانشگاه کاردانی به کارشناسی کامپیوتر قبول شدم

خیلی به شما گفتم برام دعا کنید از همتون ممنونم

البته چون شهرستان باید برم شرایط سخته اما باید مبارزه کرد

و شاید دیگه کمتر به اینترنت دسترسی داشته باشم

این مدت هم نیامدم سر بزنم چون نگران بودم و حال روحیم خوب نبود

خدا رو شکر قبول شدم

نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 16:4 توسط سحر| |

گل نازم بگو بارون بباره

که چشماتو به یاد من بیاره

تماشای تو زير عطر بارون

چه با من می کنه امشب دوباره

                                                       از کیه نمی دونم

 

 

 پیوست : .این شعر  قشنگ بود نوشتم .(خواننده اش فریدون است )

 

 

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 19:47 توسط سحر| |

ادامه شعر

 

باورم شده حالا

بی خود این همه چشم ،هی به هم نگاه میکنند، عاشق می شوند.

بی خود این همه حرف ،روی دست های ما بسته یا باز می شود.

نگو از دایره پرتم نگو!

دیگر کسی برای خدا حلاج نشد.

هرگز کسی برای فروغ چراغی نبرد.

دیگر کسی برای عشق ،عاشق نشد.

به خدا ما همه از فراموشی ِ ساده ترین حرف آشنا می آییم،

                                    از فراموشی عادی ترین پنجره های روبه رو.

همسایه!

این چراغ ِ تازه بعد از آمدن است

بعد ِیک سفر که پر از ریل و راه بود ،

پر از رو به روهای فراموشی .

چراغ بعد از این همه بچگی کردنهاست

که دارد پنجره را دوباره برایت آشنا می کند.

                                                   هیوا مسیح

پیوست ۱: ۲۳ آبان جای شما خالی مشهد رفتم  .و برای همه دعا کردم.

پیوست ۲:نمیدانم شاید خیلی طول بکشه برای آپ جدید .حس نوشتن ندارم

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 14:4 توسط سحر| |


Design By : Night Skin